غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

67

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خلق را طاقت تكلم او * در عرب در عجم بود مشهور گو ندانش مغفل مغرور * همه عالم گرفت پرتو خور گر ضريرى نديد زان چه ضرر * شد بلند آفتاب بر افلاك بوم زو گر نيافت بهره چه باك * بر نكوسيرتان و بدكاران دست او ابر موهبت باران * فيض آن ابر بر همه عالم گر بريزد نمى نگردد كم * هست از آن معشر بلندآئين كه گذشتند ز اوج عليين * حب ايشان دليل صدق و وفاق بغص ايشان نشان كفر و نفاق * قربشان پايه علو و جلال بعدشان مايهء علو و ضلال * گر شمارند اهل تقوى را طالبان رضاى مولا را * اندر آن قوم مقتدا باشند و ندران خيل پيشوا باشند * گر بپرسد ز آسمان بالفرض سايلى من خيار اهل لارض * به زبان كواكب و انجم هيچ لفظى نيايد الاهم * هم غيوث الندى اذا وهبوا هم ليوث الثرى اذا تهبوا * ذكرشان سابق است در افواه بر همه خلق بعد ذكر إله * سر هرنامه را رواج فزاى نام ايشانست بعد نام خداى * ختم هرنظم و نثر را الحق باشد از يمن نامشان رونق و چون هشام اين قصيدهء بلاغت نظام را از فرزدق استماع نمود در غضب رفته بحبس او فرمان فرمود نظم ساخت در چشم شاميان خارش * حبس فرمود بهر انكارش و اشعار آبدار آن قصيده و قضيهء حبس آن شاعر برگزيده بسمع شريف امام زين العابدين رسيده مبلغ دوازده هزار درم نزد ابو فراس فرستاد و فرزدق رقم فيول بر آن انعام نكشيد و بر زبان گذرانيد كه من آن ابيات را از براى كسب مثوبات اخروى در سلك نظم كشيده‌ام نه از جهت اخذ مزخرفات دنيوى امام زين العابدين فرمود ( كه انا اهل البيت اذا وهبنا شيئا لا نستعيده فقبله الفرزدق ) نظم گفت ما اهل‌بيت احسانيم * هرچه داديم باز نستانيم ابر جوديم بر نشيب‌وفراز * قطره از ما بما نگردد باز آفتابيم بر سپهر علا * نفتد عكس ما دگر سوى ما چون فرزدق به آن وفا و كرم گشت بينا قبول كرد درم در فصل الخطاب از شيخ الحرمين ابى عبد اللّه القرطبى مرويست كه گفت بر تقديرى كه فرزدق را بر درگاه حق غير ازين عمل نباشد ببهشت در خواهد آمد نظم صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد اين نشيد دور از شين گفت ميل مراضى حق را * بس بود اين عمل فرزدق را گر جز اينش ز دفتر حسنات * برنيايد ثواب يافت نجات مستعد شد لقاى رحمان را * مستحق شد رضاى رضوانرا ز انكه نزديك حاكم جابر * كرد حق را براى حق ظاهر بود قصد فرزدق الحق حق * ميكنم من هم از فرزدق دق رشحهء ز آن سجال لطف و نوال * كه رسيدش از آن خجسته مآل ز ان حريفم اگر رسد حرفى * بندم از دولت ابد طرفى ذكر اولاد امجاد امام زين العابدين رضوان اللّه عليهم اجمعين ارباب اخبار در عدد اولاد امام چهارم اختلاف بسيار كرده‌اند بعضى را عقيده آنكه آن جناب را پانزده فرزند بوده است هشت پسر و هفت دختر و كمال الدين محمد بن طلحه و عبد اللّه بن خشاب چنان اعتقاد كرده‌اند كه امام زين العابدين را اصلا دختر نبوده